زادگاه دکتر شفیعی کدکنی

اولش که سالی یکبار و بالاخره میام سری می‌زنم … کلا با نوشتن مشکل دارم، اینم به خاطر زوری بود که تو مدرسه برای مشق شب رو سرمون بود حالا اینطوری زده بیرون  … ولش کن.

اما بعد

چهار پنج  سال پیش برای سیزده بدر هوای دیار آبا و اجدادی به سرم  زد و رفتم سمت کدکن همونجایی که اتفاقا زادگاه عطار و جناب دکتر شفیعی کدکنی هست. با سواری تا سه راهی رباط سنگ و از اونجا هم با یکی از اهالی کدکن که حالا بگذریم کی بود  به دهمون که حالا شهر شده بود آمدم. خیلی وفت بود کدکن نرفته بودم  و تغییرات زیادی هم تو اون مدت  صورت گرفته بود. از خیابان کشی ها و تخریب باغات و کوچه باغها که گویی امروزه یکی از ملزومات شهر نشینی شده بگیر تا ساخت و ساز روی زمینهای حاصلخیز… .  توی ده (شهر) برای خیابانها و کوچه ها اسم های مختلفی بود با کنجکاوی نگاه می‌کردم، تو این همه اسم‌های مختلف جای یکی خالی بود. مثل اینکه مشاهیر زنده مطابق یک  قانون نانوشته تا نمیرند نباید نشانی از اونها توی زندگی، شهر و فرهنگ ما بیاد.

بعد از یک مقدمه چینی کوتاه به راننده گفتم این آقای شفیعی کدکنی از افتخارات زنده‌ی  اینجاست، چرا هیچ کوچه‌ای به نامش نیست؟ خیلی محکم برگشت با قیافه‌ی حق به جانب بهم گفت: مگه برای کدکن چیکار کرده؟

من جوابی بهش ندادم ولی اوقاتم تلخ شد خلاصه گذاشتم برای بعد… که رسید به الان.

واقعیت تلخ اینکه ما از بخشدار، شهردار، فرماندار و … که باید انتظار کار داشته باشیم هیچ انتظاری نداریم، بگذریم که از خودمون هم هیچ بخاری بلند نمیشه!

اما توقع داریم شاعر شهرمون بیاد کوچه ها مون آسفالت کنه! یا وضعیت شهر و ساماندهی کنه! تا ما هم حال کنیم حالا یه کوچه به نامش کنیم. اینقدر حواس نداریم که نام کدکن مطرح شدنش و تکرارش در دنیا تنها به واسطه نام شاعر بلند آوازه‌یی چون شفیعی کدکنی است و الا  به قول دوستان تو نقشه زیر پونسه، دیده نمیشه!

در کل  به حال بزرگان عالم علم و هنر کشور تفاوتی نداره که اسمشون رو سر در  دانشگاه، مدرسه، خیابان و…  باشه یا نباشه. امثال شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، شاملو و … در دل دوستاران هنر این دیار جا دارند. به نظر من  این نامگذاری‌ها فقط کمی فضای زندگی رو زیباتر و پر معناتر میکنه

—————————————————–

البته الان یه کوچه و یک مدرسه به نام ایشان هست که اونزمان نبود.

اون اوایلی که تازه شهر شده بود شهردارش زحمت کشیده بود میدون ورودی شهر یه مرغ بزرگ گذاشته بود و تو میدون اصلی ده(شهر) هم فانوس، خدا رحمت کنه بابایی رو که این دو تارو جمع کرد.

Advertisements

اوه اوه چی خاکی گریفته!!!

انگار گربه مرده توش

مگی تو سرورش ر…

همو تهویه ر بزن یره !!!

مرا ببوس برای آخرین بار!

ترانه‌ای معروف و محبوب قدیمی که به واسطه‌ی معاصر بودن با کودتای ۲۸ مرداد در یاد و خاطره‌ی نسل قبل جاودانه شد. امروز همینطوری یاد این ترانه افتادم، اولین بار این ترانه را حدودا ۱۴ سال پیش شنیدم. کمی گوگل کردم تا بیوگرافی شاعر و خواننده‌ی آن یعنی زنده یادان حیدر رقابی و حسن گلنراقی را پیدا کردم. کاملترین آن را در اینجا بخوانید،  باور کنید کلی سوراخ سنبه‌های اینترنت رو گشتم، ماشاالله دوستان وبلاگ نویس کپی می کنند و لینک اصلی را هم نمی‌گذارند. اما مطلب دیگری هم  در رادیو زمانه به قلم علیرضا‌افزودی موجود است که خواندن آن نیز خالی از لطف نیست. سومین مطلب هم مر بوط به وبلاگی در بلاگفا به نام زنده‌یاد پرویز یاحقی است ، که ظاهرا ایشان  در بخشی از مراسم یاد بود مرحوم بدیعی و گلنراقی سخنانی بیان داشته و البته مطلبی هم به صورت جداگانه مریوط به شادروان حسن گلنراقی دارد.

خوب این هم متن ترانه خوانده شده توسط زنده‌یاد گلنراقی که از اینجا برداشتم:

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه
سفر کنم
ز تیره راه
گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

تو لینکهایی که گذاشتم ترانه را  در ورژنهای متفاوت می‌توانید گوش کنید.


اوبنتو روی گوشی سامسونگ i900

خوب شما برای نصب نیاز به یک فلش مموری میکرو اس دی دارید که حداقل حجمی در حدود ۲ گیگ داشته باشه. مراحل نصب رو دنبال کنید و از راه اندازی لینوکس رو گوشی i900 ویا  i910 لذت ببرید .البته ممکنه که درست کار نکنه و باید بدونید که این اوبنتو هنوز جوجه و آلفا ورژن است و تا تکامل نیاز به خیلی کارها داره. به هر حال برای علاقمندان جالب خواهد بود. به خواندن ادامه دهید

غر غر کردن و چسناله کردن دردی رو دوا نمیکنه!

داشتم بعد از چندماه همین‌کارو می‌کردم که همشو پاک کردم و ریدم به تمام ناله ها و غرلندنامه‌ای که نوشته بودم . حالا دل دردم خوب شد!

جعبه سیاه انتخابات

نگرانم از اینکه دوباره دکتر محمود احمدی‌نژاد رای بیاره. الان مملکت مثل یک جعبه سیاهه نمی‌دونی چی توش میگذره زمان روی کار آمدن خاتمی اینقدر مردم قوی ظاهر شدن که همون موقع می‌دونستم که خاتمی رای میاره و لی الان نه. شاید اون موقع زیاد خوشبین بودم.  آخرین باری که من در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردم ۱۲ سال پیش بود. هشت سال پیش برام مثل روز روشن بود که خاتمی دور دوم رای میاره و این یک قانون نانوشته بود. اما حالا … باید تا ۲۳ خرداد صبر کنیم و اگر دوستان این جعبه سیاه رو تحت عمل سزارین قرار ندهند، ببنیم از دل جعبه سیاه واقعا کی بیرون می‌یاد.

———–

پی نوشت : اون موقع من ورامین درس میخوندم و شناسنامه‌ام مشهد جا مونده بود.